X
تبلیغات
دل نوشته ها

دل نوشته ها

فرهنگی/ هنری / علمی/ ورزشي




پسرک بي‌آنکه بداند چرا، سنگ در تير کمان کوچکش گذاشت و بي‌آنکه بداند چرا، گنجشک کوچکي را نشانه رفت. پرنده افتاد، بالهايش شکست و تنش خوني شد.
پرنده مي‌دانست که خواهد مرد. اما پيش از مردنش مروت کرد و رازي را به پسرک گفت تا ديگر هرگز هيچ چيزي را نيازارد.
پسرک پرنده را در دستهايش گرفته بود تا شکار تازه خود را تماشا کند. اما پرنده شکار نبود. پرنده پيام بود.
پس چشم در چشم پسرک دوخت و گفت: «کاش مي‌دانستي ...که زنجير بلندي است زندگي، که يک حلقه‌اش درخت است و يک حلقه‌اش پرنده. يک حلقه‌اش انسان و يک حلقه‌اش سنگ ريزه.
حلقه‌اي ماه و حلقه‌اي خورشيد. و هر حلقه در دل حلقه‌اي ديگر است. و هر حلقه پاره‌اي از زنجير، و کيست که در اين حلقه نباشد و چيست که در اين زنجير نگنجد؟!
و واي اگر شاخه‌اي را بشکني، خورشيد خواهد گريست. واي اگر سنگ ريزه‌اي را نديده بگيري، ماه تب خواهد کرد. واي اگر پرنده‌اي را بيازاري، انساني خواهد مرد. زيرا هر حلقه را که بشکني، زنجير را گسسته‌اي. و تو امروز زنجير خداوند را پاره کردي.»
پرنده اين را گفت و جان داد. .
----------
واي اگر دل انساني را بشکنيم و کسي را بيازاريم،
چرخه ي انرژي در طبيعت پاسخ آن را به ما خواهد داد...


برچسب‌ها: انسان, عشق, سنگ ریزه, شکارچی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 دی1391 توسط سید مسعود لوح موسوی

 

به سینه هرکه تمنای کربلا دارد
همیشه در دل خود روضه ای بپادارد           

کسی که عشق تو دارد دگر چه کم دارد

بدون عشق تو عالم کجا بها دارد

.............................................


حاج آقا مجتبی تهرانی

استاد مسلم و عالم واقعی
استاد اخلاق
انسان به معنای واقعی در شب اربعین حسینی به دیدار حق شتافت
یکی از شاگردان نزدیک به حاج آقا تعریف میکرد
که یه بنده خدا که از قضا چند سال بعد خیلی معروف شد
2بار با سفارش بزرگی خدمت ایشون رسید
اما
دفعه سوم نیامد و بهانه آورد
حاج آقا در موردش فرموده بودند
ایشان انسان ریاکار و فریبکاری است
مواظبش باشید.اما مواظبش نبودند.......

همین شاگرد حاج آقا میگفت ایشون خیلی دوست داشت که در اربعین حسینی از  دنیا برود و همیشه میگفت که سعادت بزرگی هست مرگ در اربعین
و  حاج آقا مجتبی در شب اربعین حسینی از دنیا رفت و روز اربعین  به  خاک  سپرده شد.

.................................................


رفع مشکلات مادی     ‎ 
   

از حضرت آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی نقل شده است که برای رفع مشکلات مادی این

اعمال مناسب است :

الف - چهل روز تمام ، درست بلافاصله بعد از نماز صبح بدون اینکه رویتان را از قبله برگردانید

یا کار دیگری کنید و یا با کسی حرف بزنید در همان حالی که نشسته اید 110 بار این ذکر را


بگویید:

- اللهمَ اَغنِنی بِحَلالِکَ عَن حَرامِک وَ بِفَضلِکَ عَمَّن سِواک.

 

ب - توسل به حضرت امام جواد «علیه السلام» به شیوه زیر:

1- دو رکعت نماز به همین نیت در رکعت اول سوره های حمد و قدر و در رکعت دوم سوره

های حمد و اخلاص.

2- تسبیحات حضرت فاطمه زهرا "س" درست بعد از این نماز.

3- 1046 مرتبه ذکر « لا حول و لا قوة الا بالله ».

4- صلوات بفرستید.

5- استغفار کنید.

6- باز هم صلوات بفرستید.

7- سپس صیغه نذری را به این ترتیب بخوانید که : خدایا ! اگر بدهی من ادا بشود، یک من (

سه کیلوگرم ) نان و یک کیلوگرم پنیر بدهم به جایی که روضه حضرت جواد « علیه السلام »

می خوانند.

8- در آخر باز هم صلوات بر محمد و آل محمد بفرستید.
...............................................................


خدا رحمتشون کنه و درجاتشون عالیه
متعالی کنه


برچسب‌ها: حاج آقا مجتبی تهرانی, اربعین, عشق, رفع مشکلات مادی, نماز صبح
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 دی1391 توسط سید مسعود لوح موسوی

سال نو میلادی
مبارک


برچسب‌ها: کریسمس, 2013
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 دی1391 توسط سید مسعود لوح موسوی

موضوع انشاء : اینترنت را توصیف کنید

موضوع انشا رو با بابایی درمیون گذاشتم. بابایی خیلی خوشحال شد و گفت: واقعا لذت می برم كه یك معلم كلاس دوم دبستان چنین بحث مفیدی رو موضوع انشا كرده است!.
بابایی گفت: اینترنت یه جایی است كه میشه اونجا دوست پیدا كرد، زمان ما كه این ترنت و اون ترنت و از این جور چیزا نبود!
بابایی پس از گفتن این جمله نگاهی به مامانی كرد و سرش رو تكون داد و گفت: راستی خانم معلمتون آی دیش رو بهتون نداده؟! با گفتن این جمله مامان چشم غره ای به بابایی كرد و بهم گفت كه برم پیشش تا برام انشا بگه!
مامانی گفت: اینترنت خیلی خوبه، و میشه بحث های خاله زنك بازی رو اونجا به صورت مدرن انجام بدی!
مامان گفت: مثلا همین فیس بوك! همه ی زن های فامیل توش عضو هستند و خیلی سریع می تونیم آخرین اخبار و اطلاعات مهم رو در اختیار هم قرار بدیم.
از مامانی پرسیدم مثلا چه اخباری، و مامانی گفت: مثلا همین موضوع كه دختر شوكت خانم دماغش رو عمل كرد و یا داماد شمسی خانوم اینا عملی از كار در اومده!
مامانی ادامه داد: البته اینترنت معایب و مضراتی هم داره و یك نمونه اش اینه كه ساعات آنلاین بودن آدم با سوخته شدن غذاش رابطه ای مستقیم داره!
به طرف اتاق داداشی رفتم تا از اون در مورد اینترنت بپرسم، نمی دونم چرا وقتی وارد اتاق شدم یهو كامپیوترش رو ریستار كرد و سرم داد كشید و گفت: به تو یاد ندادند قبل از وارد شدن به اتاق در بزنی؟!
از داداشی در مورد اینترنت پرسیدم و داداشی گفت: اینترنت یعنی دریای علم، و اینترنت می تونه به عنوان یك ابزار كمك آموزشی مناسب عمل كنه!
از داداشی خواستم یكی از مقاله های علمی اش رو كه جدیدا از اینترنت گرفته بهم نشون بده، نمی دونم چرا داداشی یهو هول شد و سرفه ای كرد و گفت: می بینی كه سیستم هنگ كرده، بعدا بهت نشون میدم!
به اتاق نازنین رفتم و از اون در مورد اینترنت پرسیدم، نازنین در حالی كه عكس های لباس های عروسی رو از روی لب تاپش بهم نشون می داد گفت: ببین اینا رو تازه از اینترنت گرفتم، به نظرت كدوم یكی شون بهم میاد؟!
از نازنین پرسیدم: مگه قراره عروسی كنی؟!
یهو نازنین توی چشماش اشك جمع شد و جیغی كشید و با خوشحالی گفت: راستشو بگو! خبریه؟! واسم میخواد خواستگار بیاد؟!
مامانی كه فكر كرده بود جیغ نازنین باز هم در اثر كشیده شدن موهایش است از همان آشپزخانه گفت: خواهرت رو اذیت نكن! بشین انشات رو بنویس!
بابابزرگ با یه زنبیل وارد خونه شد و از همون دم در به داداشی گفت: یه سرچی بزن توی نت ببین قیمت گوجه فرنگی چنده؟! فكر كنم این اكبرآقا گرون فروش شده!
داداشی هم بعد از چند دقیقه گفت كه قیمت این میوه در نقاط مختلف شهر متفاوت است!
بابابزرگ قبض آب و برق و گاز و تلفن و موبایل رو روی میز گذاشت و به مامانم گفت كه صف بانك شلوغ بوده و حوصله نداشته پول قبض ها رو پرداخت كنه، بابایی سرش رو خاروند و گفت: كاش زودتر می گفتین حوصله ندارین تا من خودم پرداخت می كردم، امروز آخرین مهلت برای پرداخت قبض است.
بابابزرگ گفت كه شنیده میشه از طریق اینترنت قبض ها رو پرداخت كرد، همه ی اهالی خونه این موضوع رو تایید كردند، اما همشون گفتند این كار رو بلد نیستند، در همین زمان مامان بزرگ كه با سر و صدای ما از خواب بیدار شده بود به طرف ما اومد و قبض ها رو برداشت و به سمت كامپیوتر داداشی رفت، بعد از چند دقیقه با لبخندی بر لب گفت: همه ی قبض ها پرداخت شدند!

برچسب‌ها: اینترنت, قبض, انشاء
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 دی1391 توسط سید مسعود لوح موسوی
قالب وبلاگ